عناوین این صفحه
کد خبر: ۳۰۲۴۹

شیدا شیرازی

من به سودای تو ای مایه ی ناز آمده ام
بهر ناز تو به صد عجز و نیاز آمده ام
پیش محراب دو ابروی تو با صدق نیاز
شسته ام دست زجان تا به نماز آمده ام
تو شَه بنده نوازی و منم بنده ی تو
من به درگاه شه بنده نواز آمده ام
به توّلای تو ای قبله ی حاجات جهان
من هم از کعبه هم از بتکده باز آمده ام
شمع رخسار تو پروانه صفت سوخت مرا
زآتش عشق تو در سوز و گداز آمده ام
خوش به سرپنجه ی زیبا بزن و بنوازم
زان که در دست تو تسلیم چو ساز آمده ام
ساقیا! جور و جفا بر دل «شیدا» مپسند
کز محبت ز در دوست فراز آمده ام

 

کیستم من؟ دل به سودای هوس نسپرده ای!
سر به زیر بال خود دور از هیاهو برده ای
آرزو گم کرده ای درکام طوفان بی امید
غرقه در امواج دریا با دل افسرده ای
وندر آن دریای بی پایان دلسرد و خموش
مانده تنها با خیال آرزوی مرده ای
غنچه ی امید اگر نشکفته پر پرگشت و ریخت
مانده در خاطر مرا یاد گل پژمرده ای
«نیمه ره یاران» پی نان سر به خاک سفلگی
من چو این در یوزگان سفله سر نسپرده ای
در بَرِ نامردمان چون کوه پا برجا ولی
از رفیقان دوری و خنجر به پهلو خورده ای
حال این تنها منم با خاطرات خویش باز
سرفراز رفته ها و ز همرهان آزرده ای

 

 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
۱۳۹۵/۶/۱۸ -  شماره 5382
جستجو
جستجو
بالای صفحه