عناوین این صفحه
کد خبر: ۳۰۲۵۱

شهرام جعفری

«کلاغ دم سیاه»
کلاغ دم سیاه
آسه برو، آسه بیا
شکر خدا کن کلاغی، آدم که نیستی
آدما دلشون سیاه، روشن سیاهه، تو فقط لباس سیاهی
غار غاری آواز بخون- سَرتو بالا کن
بیا بشین- عُقده‌تو واکن- درد دِلا کن
جُو ها را با گندما با منقارت از هم جدا کن
گندمُ خودت بخور، برای جووا صواب داره مرغا رو صدا کن
کلاغ دم سیاه- بالت چطوره؟
گنجشکه پُررو شده برای خنده اومد پراتو کنده
بذار بره- کاریش نکن
پر در میاد، اون سَره که در نمی یاد
آماد سر میزنن- سرها رو جدا کن
رو هر کدام اسمی بذار- اونا رو صدا کن
گنجشکَُ بذار بره
برای خنده غار غاری آواز بخوان
سَرِتو بالا کن
برای آدم نبودن
برای کلاغ بودن
شکر خدا کن

«خاکی تازه»
گیاهی زرد و رنجورم
مرا بگذار در گلخانه ات باشم
نوازش کن تو برگم را
به نوری کن مرا مهمان
پیامی از بهارم ده
نجاتم ده نجاتم ده
تو سبز از سبزه زام ده
من از خاکم، به خاکی تازه بارم ده
تو پُر کن شاخ و برگم را ز هستی
دَم به دم شادی به کامم ده
از این تنگی گریزانم
مرا بگذار در گلدان دیگر
مکانم ده، زمانم ده!
محبت بی امانم ده!
خمارم کن، تو آبم ده
گهی هم بوسه بارم ده

 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
۱۳۹۵/۶/۱۸ -  شماره 5382
جستجو
جستجو
بالای صفحه