عناوین این صفحه
کد خبر: ۳۱۰۷۰

مراسم عروسی در کوهنجان

کوهنجان که در گویش محلی بدان کنجون konjun می گویند، روستایی در راه شیراز- سروستان است. در این روستا پدر و مادر جوانی به سن ۲۲ سالگی رسیده و خدمت مقدس سربازی را انجام داده، به فکر داماد کردنش می افتند و این آرزوی هر پدر و مادری است که فرزندخود را در لباس دامادی ببیند.
هر یک از خانواده‌های این روستا، چنانچه پسر بزرگی داشته باشند رو به او کرده می گویند: از کاکات بپرس دختر فلانی را می خواهد یا نه؟
اگر جان قصد ازدواج داشته باشد جواب می دهد: «هر کاری بکنید تو روی شما نه نمی گویم» و در صورتی که مخالف باشد، بهانه ای میاورد؛ مثلاً می‌گوید: «ما کجا، آن ها کجا؟»
در صورت موافقت عاقله مردی را به عنوان قاصدی به خانه دختر می فرستند وی به آنجا رفته با خانواده دختر صحبت می کند و می گوید: «آیا حاضرید پسر فلانی را به غلامی بپذیرید؟»
خانواده دختر نیز در صورتی که به این وصلت راضی باشند، می گویند: «پسر فلانی نور چشم ماست» و در صورتی که مخالف باشند، جواب منفی می دهند.
در صورت موافقت برای عروس «نشانه» می برند؛ نشانه مقداری پارچه است همراه با یک گوشواره یا انگشتری یا النگوی طلا که با تعیین وقت قبلی آن ها را در مجمعه ای گذاشته، زنی روی سرنهاده، به اتفاق دو نفر از گیس سفیدان محل به خانه عروس برده و آن‌ها را تحویل می دهند و به هر یک از آن ها نیز یک بشقاب شیرینی هدیه می شود. نشان همان نامزدی است.
چند ماهی که گذشت مراسم عقد انجام می شود؛ ابتدا به خانواده عروس خبر می‌دهند که شبی پدر داماد همراه با دو، سه نفر از ریش سفیدان محل به خانه عروس بروند و در این مجلس از باشلق و مهریه و بار روزی BAR RUZI و شیربها صحبت می کنند و سرانجام بعد از گفت‌وگو و چانه زدن های بسیار روی رقم های آن ها به توافق می رسند. باشلق پولی است که داماد به پدر زدن می دهد و معمولاً از همین پول نیز جهیزیه عروس خریده می‌شود.
شیربها، پولی است که داماد به مادر زنش می دهد.
با روزی هم چیزهایی است مانند: برنج، روغن، قند، شکر، لپه، چند بسته سیگار، دومن حنا، پیاز، زردچوبه، هیزم، آبلیمو و دو بره بزرگ که خانواده داماد وظیفه دارد به خانه عروس بفرستد. در روز عقد با آوردن آخوندی مراسم عقد انجام می شود. هنگام خواندن خطبه عقد روی سر عروس قند می سایند. بعد از خواندن خطبه عقد و بله گرفتن از عروس از حاضران با شیرینی پذیرایی می شود. شب هنگام مادر و خواهر و تعدادی از نزدیکان داماد با مقداری حنا که در ظرفی خیسانده اند، به خانه عروس رفته و سر و دست عروس را حنا می بندند. این عده برای شام مهمان خانواده عروس هستند.
از آن به بعد خانواده داماد خود را برای عروسی آماده می کنند؛ نان می پزند؛ برنج پاک می کنند؛ لوازم مورد نیار عروسی را تهیه می کنند؛ در تمام این مدت صدای دایره کل زدن و واسونک خواندن از خانه داماد شنیده می شود. آن گاه با اجازه خانواده عروس یکی را دنبال نوازندگان محلی می فرستند. به محض رسیدن نوازندگان به نزدیک آبادی شروع به نواختن ساز و نقاره می کنند. در این هنگام زن ها و دخترها شادی کنان به پیشواز نوازندگان می روند و با رقص و پایکوبی به ده بازمی گردند. روز اول با رقص و پایکوبی زن و مرد به پایان می رسد. زن ها دستمال بازی می کنند و مردها چوب بازی. روز دوم بار روزی را که قبلاً تهیه کرده‌اند؛ بار چند الاغ کرده در حالی که روی بارها قالیچه انداخته اند همراه با نوازندگان محلی به خانه عروس می برند. دو نفر بزرگ تر عروس اجازه می گیرند و حنا را خمیر کرده و شروع به خواندن واسونک می کنند:
در خونه شازده داماد صد شتر کردند قطار
در خونه خانم عروس گمپ گل کردند سوار
شازده داماد دانه بود، دانه مرواری بود
شب به پیش یار جونیش روز به مکتب خانه بود

بعد ساز و نقاره را روی الاغ نهاده در حالی که نوازندگان آهنگ های محلی می نوازند به خانه داماد می روند.در این هنگام سلمانی محل تشتی آورده حنا را در آن خمیر می کند. مرد و زن کل می زنند و شادی می‌کنند و واسونک می خوانند. در این هنگام نوازندگان روی پشت بام خانه داماد رفته یک ساعت کامل می نوازند. زن ها در حیاط خانه مشغول دستمال بازی می شوند و بعد نوازندگان دست از نواختن می کشند. ساعت هشت شب مجدداً شروع می کنند. هم زمان چوب بازی مردان شروع می شود. ده شب یکی به خانه عروس رفته اجازه می گیرد که بیایند عروس را حنا ببندند. این بار زن ها  همراه با نوازندگان به خانه عروس می روند که عروس را حنا ببندند. زنی که وظیفه حنا بستن عروس را به عهده دارد، از مادر داماد کف دستی می خواهد.
مادر داماد چند دانه اشرفی کف دست عروس گذاشته و به حنابند هم هدیه ای می دهد. رسم است سایر زن‌ها هم هدیه ای به عروس دهند. آن گاه شروع می‌کنند به حنا بستن عروس و زن ها شادمانه می خوانند:
ای حنابند، ای حنابند، یک حنای خوبی ببند
داغ فرزندت نبینی مورد بیار حجله اش ببند
خانم عروس، خانم عروس، این چه چیزه در برت
این حریر نرم و نازک کی خریده شوهرت؟

نوازندگان هم دراین جلسه هدایایی از پدر عروس دریافت می کنند. آن گاه همگی به خانه داماد بر می‌گردند. سلمانی حنایی را که قبلاً خیس کرده به میان مجلس می آورد. داماد زا رو به قبله روی یک صندلی می نشانند و حنا می بندند.
جمعیت شاباش، شاباش می گویند و واسونک می‌خوانند:
کرزه نعنا کشتیم و صد تا جوان وا داشته ایم
یک حنای نرم و نازک دست داماد هشته ایم
شازده دوماد رو به قبله روبرویش آئینه
هر زنی کل بزنه داغ رودش نبینه

صبح روز سوم عروسی نوازندگان روی پشت بام خانه داماد رفته آهنگ مخصوصی را می نوازند که به «سحر نازی» معروف است. بعد از خوردن صبحانه دست و سر داماد را می شویند. در این روز رقص و پایکوبی اهالی به اوج می رسد. در این روز همچنین فردی را برای آوردن مورد می‌فرستند. چون مورد را آورد همگی به پیشواز او می روند. نوازندگان کرنا می زنند. بار مورد که از محل نوازندگان گذشت، دستمال هفت رنگ سر کرنا می بندند که دنباله دستمال به زمین می رسد. آن روز همه مدعوین ناهار را در خانه داماد می خورند. ساعت سه بعد از ظهر نقاره را بار الاغی کرده و به خانه عروس می روند و با اجازه بزرگتر عروس، او را سوار بر اسب کرده به حمام می برند. عروس به اتفاق چند نفر از زن های نزدیکش به حمام می رود سایر زن ها هم جلو در حمام به دستمال بازی مشغول می شوند؛ چون عروس از حمام بیرون آمد، بره ای را که قبلاً آماده کرده اند، جلو عروس سر می برند، بعد عروس را به خانه اش می رسانند. حالا نوبت حمام بردن داماد است مردها مرتباً شاباش، شاباش می گویند. داماد را سوار بر اسب کرده شادی کنان به حمام می برند. چون داماد از حمام بیرون آمد عده ای برایش شربت می آورند. باز داماد را بر اسب سوار کرده به زیارت امامزاده شاه صفی‌الدین می برند. شاه صفی الدین یکی از فرزندان موسی بن جعفر است. چون به امامزاده رسیدند داماد به اتفاق دو نفر از نزدیکانش که همگی پاک هستند، وارد امامزاده شده در آنجا دو رکعت نماز حاجت می خوانند. امامزاده را زیارت کرده به متولی امامزاده که «مرادبان» می گویند مقداری پول می دهند. دو نفری که همراه داماد هستند یکی دست راست داماد و دیگری دست چپ  داماد را می گیرند. در این موقع دسته گلی که خانواده عروس تهیه کرده اند همراه با یک دانه اشرفی روی شانه راست داماد نصب می کنند و همگی شادی کنان به طرف خانه داماد بر می گردند.بالای سر درخانه داماد قرآنی می گذارند. داماد که به خانه رسید، قرآن را برداشته، می بوسد؛ سپس قرآن را سرجایش می گذارد و همگی از زیر قرآن رد می شوند. آن گاه داماد روی صندلی می نشیند و نوازندگان آهنگ زیبای مخصوص را می نوازند. در فرصتی داماد بلند شده و دست پدر و مادرش را می بوسد و از مدعوین برای صرف شام دعوت می شود. یاران عروس در خانه عروس شام می خوردند. باید توجه کنید چیزهایی را که داماد به عنوان بارروزی به خانه عروس فرستاده صرف همین پذیرایی از مهمانان می شود. در خانه عروس زن ها جمع شده و چتر عروس را می چینند و زن ها هر کدام هدیه ای به نام «توگیسی» به عروس می دهند. نزدیکی نیمه شب یکی از خانه داماد می آید و اجازه می‌خواهد که عروس را ببرند. پدر عروس اجازه می‌دهد و یاران داماد همراه با ساز و نقاره می آیند که عروس را ببرند. در این هنگام یاران عروس هر چیز که سر دست باشه، برداشته و گوشه ای پنهان می کنند؛ چون رسم است یاران داماد چیزی از خانه عروس بدزدند. یک ساعتی نوازندگان در خانه عروس می نوازند و حاضران هم به رقص و پایکوبی می پردازند. آن گاه عروس را دور اجاق پدرش می گردانند؛ سپس عروس را سوار بر اسب کرده و به طرف خانه داماد راه می افتند. نزدیکی‌های خانه داماد یاران عروس می خواهند که داماد به استقبال عروس بیاید. داماد در حالی که تخم‌مرغی به همراه مقداری پول و شیرینی در دست دارد، جلو می آید. تخم مرغ را جلو پای عروس به زمین می زند و پول و شیرینی را روی سر عروس می ریزد و بدین ترتیب عروس وارد خانه داماد می شود. عروس را به حجله می برند. بزرگ خانواده شست عروس و داماد را با گلاب می شوید و رسماً داماد خانه دار می‌شود. هم زمان نوازندگان روی پشت بام خانه آهنگ مخصوصی را می نوازند. این آهنگ نشانه این است که این زوج جوان خانه دار شده اند. پس از عروسی تا سه روز صبحانه، ناهار و شام عروس و داماد را از خانه عروس می آورند. پس از سه روز داماد به اتفاق عده ای از نزدیکانش برای دست بوسون BUSSUN «بوسیدن دست» به خانه پدر زن رفته دست وی و مادر زنش را می بوسد. رسم است که هدایایی را که پدر عروس تهیه کرده در همین مجلس به داماد می دهند. آن ها ناهار مهمان پدر عروس هستند.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
۱۳۹۵/۶/۳۱ -  شماره 5391
جستجو
جستجو
بالای صفحه